سلام به همه شما به وبلاگ من خوش اومدین هدف من جلب رضایت شماست خواهشا به مطالبم نظر بدین کپی برداشتن از مطالبم آزاد و مانعی نداره
لانه ی مرغ خیال است
و زمین
خانه ی انسان...
آسمان با همه "باز" ی خالی ست
و زمین با همه "تنگی" ها پـــُر !!

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
با یک عصای چوبی هم می توان دوید
گر بالهای تفکر ما بازتر شود
گر آن درخت سیب خیالات ما
بین زمین و آسمان خدا بارور شود...
"محمد تقی اقدام"

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
رسیدن، آداب دارد...!
وقتی رسیدی باید بمانی،
باید بسازی،
باید مدام یادت باشد که چقدر زجر کشیدی تا رسیدی،
که آرزویت بوده برسی...
وقتی رسیدی،
باید حواست باشد تمام نشوی...!

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار بر اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده، حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
این ها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
گلی از شاخه اگر می چینیم
برگ برگش نکنیم
و به بادش ندهیم!
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
و شبی چند از آن
هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
شاید از باغچه ی کوچکِ اندشه مان گل روید...!
"سهراب سپهری"

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
کاش...
وقتی خدا در حشر بگوید:
چه داشتی؟
سر بر کند حسین، بگوید:
حساب شد...
محــــــــرم تسلیت

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
معنای زندگی
نهفته است در
لبخند پنهان پرندگان
به انسان هایی که
از آخرین تکه نانشان هم نمیگذرند...!

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
حُسن باران این است
که زمینی ست، ولی
آسمانی شده است
و به امداد زمین می آید...
"مجتبی کاشانی"

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل
خوب است
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد...
"سید علی صالحی"


برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
زلال باش...
پرندگان به برکه های آرام پناه می برند،
و انسان ها به دلهای پاک...
چون دل های پاک همچون برکه های آرام اند
و دیگران بدون هیچ وحشتی به آن ها اعتماد می کنند...

برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب.
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
(تحف العقول ، ص 251)
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة.
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
(محجه البیصاء ج 4،ص 228)
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق.رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)
إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ.
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)
لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا.
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.
(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)
برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
گئدیم بیر دویونجا گزیم قاییدیم بروم يك دل سير بگردم و برگردم
او داغلارین مهی دولسون سینه مه سينه ام از مه آن كوهستان پر شود
تک بیرجه بنوشه اوزوم قاییدیم فقط يك بنفشه بچينم و برگردم
قورخما گول شئهينده آياق اوشويه از اين نترس كه پاهايم در سرماي شبنم سرد شوند
نظر ساليم سيخورمانا، مئشيه بگذار به جنگل و دشت نظري بيندازم
آیاغیم ایلیشسین داشا ،که سه یه پاهايم به سنگ و كلوخ بخورد
ائنیشده یوکوشدا بئزیم قاییدیم در سراشيبي و سربالايي خسته شوم و برگردم
قالخيم چيخيم هاچا قايا داشينا از قله «هاچا قايا» بالا بروم
چن گليب مي چالمالينين باشينا تا ببينم آيا «چالمالي» را مه گرفته است؟
قوشولوم قارتالا قرقی قوشونا به عقاب و قرقي بپيوندم
دویونجا سمادا سوزوم قاییدیم و يك دل سير در آسمان چرخ بزنم و برگردم
اوردان باخیم آلی دیین داغلارا از آنجا به كوهستاني كه «آلي» مي گفت نگاه كنم
سو چیلییم او ییه سیز باغلارا به باغهاي بي صاحب مانده آبي بپاشم
بير آنليقا دونوم اوتن چاغلارا براي لحظه اي به روزگار گذشته برگردم
او گويچك گولونده اوزوم قاييديم در آن بركه زيبايش شنا كنم و برگردم
چینقیل اولوم داغلارینا دوزولوم در آن كوهستانسنگلاخي شوم
یوشان اولوم تورپاغینا ازیلیم آويشني شوم، روييده بر خاك آنجا
حک اولونوم هر داشینا یازیلیم بر هر سنگ آنجا حك و نوشته شوم
اگر قورتارارسا سوزوم قاییدیم اگر سخنم تمام شد، برگردم
دوشوم داغ سئلینه جوشوم چاغلییم با سيلاب كوه در آميزم و بغلطم
من سونمز اولدوزام داستان باغلییم من «اولدوز سونمز» هستم، داستان سرايي كنم
یورت یرینده بیر دویونجا آغلییم بر خاك وطن يك دل سير گريه كنم
اگر کور اولماسا گوزوم قایدیم اگر چشمانم كور نشد؛ برگردم
اوخويان: عاشيق «اولدوز سونمز»
برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
هر وقت ميرم تو جاده، هر پليسي مرا مي بيند، اشاره مي كند كه بايستم. سپس نزديك مي شود و به آرامي احوالم و مبدا و مقصد و اوضاع مسير را مي پرسد و مداركم را چك مي كند و نهايتا سفر خوشي را برايم آرزو و خداحافظي مي كند!
برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
تا حالا به باتري روي بورد اصلي كامپيوتر دقت كرده ايد؟ يكي از وظايف اصلي آن نگهداري تاريخ و ساعت واقعي كامپيوتر است. اگر اين باتري ضعيف شود؛ معمولا ساعت كامپيوتر عقب مي ماند و به اصطلاح مي خوابد. اگر هم باتري رو به اتمام باشد؛ با هر بار خاموش و روشن شدن كامپيوتر تاريخ و ساعت آن به تاريخ و ساعت معيني كه در تنظيمات اوليه وجود دارد تنظيم مي شود. كامپيوتر بدون هيچ اشكالي روشن خواهد شد اما بعضي از نرم افزارهاي حساس به تاريخ و ساعت دچار مشكل مي شوند. مثلا هنگام مراجعه به سايت هاي وبي كه پروتكل امنيتي https را استفاده مي كنند؛ احتمالا مرورگر شما گواهي امنيتي سايت را نامعتبر تشخيص داده و بنابراين اجازه دسترسي به آن سايت را به شما نمي دهد. زيرا مثلا تاريخ كامپيوتر شما روي سال 2004 تنظيم شده اما گواهي مربوطه براي سال 2011 تا 2013 معتبر است! يعني براي سال جاري معتبر نيست !

باتري بورد اصلي سيستم و نحوه تعويض آن. منبع:سايت justanswer
اينجاست كه بايد يكي دو هزار تومان خرج كنيد و باتري نو بخريد. سپس كامپيوتر را خاموش كنيد؛ برق آن را قطع كنيد و باتري را مطابق عكس بالا عوض كنيد و دوباره كامپيوتر را روشن نماييد. مي توانيد به صفحه تنظيمات اوليه يا همان system bios برويد و تاريخ و ساعت را ميزان كنيد. همچنين مي توانيد منتظر شويد تا سيستم عامل بار شود و سپس از طريق كنترل پنل اين كار را انجام دهيد.
اتفاقي كه براي من افتاد اين بود كه بعد از تعويض باتري هم با خيلي از سايت ها مشكل داشتم. مثلا هر ايميلي به ياهو مي فرستادم با پيام زير برگشت مي خورد:
Google tried to deliver your message, but it was rejected by the server for the recipient domain yahoo.com by mta7.am0.yahoodns.net. [98.138.112.34].he error that the other server retued was: T554 Message not allowed - [320]بعد از كلي بحث و بررسي متوجه شدم كه در تنظيم تاريخ به جاي سپتامبر، دسامبر انتخاب كرده ام! به اين ترتيب همه ايميلهاي من در آينده فرستاده مي شدند و ياهو زير بار اين سفر به آينده نمي رفت! با اصلاح تاريخ، مشكل ايميل برطرف شد. همچنين ديگر مرورگرهايم هم گواهي امنيتي سايت ها را معتبر مي دانند.
برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد
سلام بلندي كرد و سوار ماشين شد. سرش را برنگرداند اما طوري كه رديف عقب بشنوند از اينكه مزاحم شده، عذر خواهي كرد و راه افتاديم. قيافش و لحن صدايش خيلي شبيه پيرمردهاي روستاي خودمان بود كه در ايام كودكي بارها در مسير مدرسه و روستا همسفر مي شديم و از صحبتهايشان لذت مي برديم.
از وضعيت بارندگي و كشاورزي امسال پرسيدم. شكري كرد و گفت كه مثل همه سالهاست . البته خيلي عالي نبوده اما او سالهاي بسيار بدتري را هم تجربه كرده است. از اوضاع و احوالش كه پرسيدم آهي كشيد و شكري كرد و هيچ نگفت. ته نگاه پيرمرد غمي سنگيني مي كرد. بعد از مدتي خودش شروع به صحبت كرد: « حاج خانم بالاي پشت بام رفته بود. حواسش پرت شد و افتاد زمين. چند جاي بدنش شكست و بينايي اش را هم از دست داد. مي داني شكستگي هايش را درمان كرديم ولي پزشكان گفتند چشمش آسيب جدي ديده و درست شدني نيست. پيرزن هفتاد ساله براش خيلي سخته." پرسيدم همسرش را براي مداوا كجاها برده، گفت: همه بيمارستان هاي زنجان رفتيم و هر دكتري كه مي شناختيم سري زديم. گفتم بيمارستان لبافي تهران مخصوص چشم پزشكي است گفت: يعني اميدي هست؟ گفتم: اميد همه ما به خداست. گفت حتما آنجا هم مي برمش. وام مي گيرم و مي برمش.
زرين شهر كه رسيديم؛ گفت: همينجا زرين آباد پياده مي شوم. از اينكه بيمارستان اميد بخشي را بهش معرفي كرده بودم؛ تشكر كرد و رفت. من با خودم فكر مي كردم يعني يك پزشكي در زنجان نبوده كه بيمارستان لبافي را بشناسد؟ مطمئن بودم كه اگر شدني بود؛ بهش مي گفتند ولي باز خودم را راضي مي كردم: اميد همه ما به خداست.
برچسب:
نویسنده: هنگامه و محمد